تبليغاتX
هنرپیشه های ماندگار هنرپیشه های ماندگار

هنرپیشه های ماندگار

صفحه ی اصلی- تماس با ما - طراح قالب

عكس تصادفي

موضوعات

لینک دوستان

شقایق پرپر
دنیای نرم افزار
کوروش کبیر
movie online
miramax کمپاني ميراماکس
imdb
سينماي روسيه
مجله ورايتي
دانلود فیلمهای روز سینما
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

آرشيو

اردیبهشت 1387
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
شهریور 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384

نويسنده

رضا

آمار سايت

»
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS
site map site map ror html site map
Add to Technorati

لوگوي دوستان

صفحه نخـــــست" dir="ltr" size="26">

كد جاوا


تبليغات


محل قرار گیری کد های بنر

رویا بینها

نويسنده : رضا

رؤیابین‌ها (Dreamers) ساخته برناردو برتولوچی، بازسازی پاریس ۱۹۶۸ و روزهای پرالتهاب آن است.
برتولوچی این فیلم را بر اساس رمان معصومین مقدس (HolyInnocents) نوشته ژیلبر ادر (Gilbert Adair) نویسنده فرانسوی ساخته که درباره بیداری سیاسی، بحران بلوغ و آزادی جنسی در بستر رویدادهای مه ۱۹۶۸ پاریس است.

‌اما برتولوچی با تغییرات زیادی که در رمان ژیلبر می‌دهد، آن را به فیلمی درباره عشق به سینما تبدیل می‌کند. رویکرد رمان به مسایل جنسی نسبت به فیلم بی‌پرواتر و گستاخانه‌تر است. به‌ویژه رابطه همجنس‌گرایانه بین دو شخصیت فیلم، تئو و متیو که برتولوچی آن را کاملاً حذف کرده است.
داستان از زاویه دید متیو یک جوان آمریکایی بیان می‌شود که در آستانه شورش مه ۱۹۶۸ در پاریس درس می‌خواند. متیو در مقابل در بسته سینماتک پاریس با ایزابل و برادر دوقلوی او تئو آشنا می‌شود که در تظاهراتی که به نفع هانری لانگلوآ از سوی گدار، تروفو و دیگر موج نویی‌های فرانسه برپا شده، شرکت کرده‌اند.
این، دوره‌ای است که آندره مالرو، وزیر فرهنگ فرانسه، بودجه سینماتک پاریس را قطع کرده و هانری لانگلوا را از مدیریت سینماتک برکنار کرده است و این موضوع واکنش اعتراضی تند سینماگران و روشنفکران فرانسوی را برانگیخته است.

پوستر فیلم رویابین‌ها

سه جوان فیلم چنان که برتولوچی خود گفته است، نماینده سه مؤلفه اصلی شورش مه ۱۹۶۸و اتوپیاهایی است که آن را احاطه کرده است: سینما، مسایل جنسی و انقلاب.
برتولوچی تصاویر آرشیوی و مستند از شورش‌های مه ۶۸ و تصاویر تظاهرات مقابل سینماتک را با صحنه‌های بازسازی‌شده مربوط به آن دوره تلفیق کرده و در پیوند با نماهایی از فیلم‌های کلاسیک سینما و موج نو فرانسه مثل کریدور شوک، دسته غریبه‌ها و پیرو خله؛ خاطره آن عصر را گرامی داشته است.
برتولوچی با انتخاب این سه دانشجوی جوان و قرار دادن آن‌ها در یک بستر تاریخی به بازخوانی این دوران با رویکردی فرویدی مارکسیستی پرداخته است. داستان بر روی سه جوان دانشجو متمرکز شده که عاشق سینما تک پاریس، فرهنگ و موسیقی دهه ۶۰ هستند: موسیقی جانیس جوپلین، جیمی هندریکس، فیلم‌های گدار و کتاب سرخ مائو. رابطه میان آن‌ها و گفتگوها و بحث‌های طولانی‌شان پیرامون مسایل جنسی، عشق، سیاست و جنگ ویتنام؛ بازتاب فضای فلسفی و سیاسی آن روزگار است.
برتولوچی این سه شخصیت را با الهام از مثلث عشقی دسته غریبه‌ها (Band apart)ی گدار ساخته است.
در صحنه‌ای از فیلم آن‌ها برای شکستن رکورد دو قهرمانان دسته غریبه‌ها در موزه لوور فرانسه، عین حرکت آن‌ها ر ا تکرار می‌کنند. آن‌ها در غیاب پدر و مادر تئو و ایزابل،‌ خود را در آپارتمان آن‌ها حبس کرده و به بازی جنسی و سینما مشغول می‌شوند.

صحنه‌ای از فیلمِ رویابین‌ها

رؤیابین‌ها تصویر عصیان یک نسل طغیانگر و ساختارشکن است. برهنگی، اروتیسم،‌ مصرف مواد مخدر و لاس زدن با فلسفه، سیاست و سینما در رؤیابین‌ها بازتاب طبیعی و واقع گرایانه فضای فرهنگی دهه ۶۰ است. ماکسی میلیان لیکی آن را استمناء فانتزی برتولوچی درباره رویدادهای مه ۶۸ خوانده است.
به اعتقاد او، آن‌ها که دنبال روح انقلابی و ستیزه‌جویانه رویدادهای مه ۶۸، اعتصابات کارگری، تصویر کارخانه‌ها و دانشگاه‌ها و بیانیه‌های سیاسی هستند، با دیدن فیلم برتولوچی سرخورده می‌شوند.
به نظر او رؤیابین‌ها بین این واقعیت‌ها و موقعیت اگزیستانسیالیستی سه جوان دانشجوی فیلم فاصله گذاری می‌کند. فیلم برتولوچی چنان که خود گفته است، تصویر دقیق مه ۶۸ نیست، بلکه رویای آن است.
سه شخصیت اصلی فیلم بدون توجه به رویدادهای پیرامونشان خود را در آپارتمان و دنیای ذهنی ساخته خود که آمیخته‌ای از سینما، مسایل جنسی، مواد مخدر و لاس زدن سیاسی با اندیشه‌های مائو است، حبس کرده‌اند و با بحران‌های جنسی و هویتی خود درگیر هستند.
آن‌ها چنان که از عنوان فیلم برمی‌آید، رؤیابین‌هایی هستند که در رویاهای خود زندگی می‌کنند و با فانتزی‌های خود سرگرم اند. از این زاویه، رویکرد برتولوچی در این فیلم، رویکردی لیبرال است تا رویکردی رادیکال که با خواسته‌های جنبش مه ۶۸ همخوان باشد.

صحنه‌ای از فیلمِ رویابین‌ها

متیو شخصیتی محافظه‌کار و نماینده یک آمریکایی ساده‌لوح است. در مقابل ایزابل شخصیتی ستیزه جوست که با اغواگری جنسی‌اش می خواهد توجه متیو را جلب کند.
در این میان تئو، شخصیتی بینابین و خنثی است که میان دو نیروی متضاد یعنی متیوی محافظه‌کار و ایزابل شورشی که بر او تسلط دارد، سرگردان مانده. او از نظر جنسی نیز در فیلم منفعل و بیشتر نظاره‌گر است و بین دو جهان زنانه و مردانه معلق مانده و تنها زمانی قادر است خود را ارضا کند که ایزابل به او دستور دهد.

برناردو برتولوچی، کارگردانِ رویابین‌ها

‌این واقعیت را حتی پدر تئو نیز دریافته و در صحنه‌ای از فیلم که آن‌ها دور میز شام نشسته اند و بحث سیاسی می کنند، به او یادآور می شود. پدر که دل خوشی از حرکت های سیاسی رادیکال و اعتراضی بیرون ندارد و آن را هرج و مرج می داند، تئو را سرزنش کرده و می گوید تو نمی توانی با نظاره کردن از بیرون جهان را تغییر بدهی بدون اینکه در آن مشارکت داشته باشی.
‌بخش مهمی از فیلم در درون آپارتمان تئو و ایزابل می‌گذرد. زمانی که بیرون از آپارتمان آن‌ها دانشجویان و کارگران درگیر قیام و مبارزه هستند. تضاد بین رویدادهای خارجی و داخلی کاملا پیدا است.
اما این ظاهر قضیه است و این دیالکتیک بین درون و بیرون است که در نهایت منجر به خودآگاهی و بلوغ کاراکترها می‌شود. سنگی که در پایان فیلم به شیشه آپارتمان آن‌ها می‌خورد، زنگ بیداری و خودآگاهی آن‌ها‌ست و فراخوانی است برای پیوستن آن‌ها به شورش. اما این ایزابل و تئو هستند که در نهایت به شورش ملحق می‌شوند و متیوی محافظه کار و غیر انقلابی ترجیح می‌دهد کنار بایستد و نظاره گر آن‌ها باشد.

موسیقی فیلم ترکیبی از آهنگ‌های دهه ۶۰ و موسیقی برخی از فیلم‌های موج نویی گدار مثل پیرو خله و دسته غریبه‌ها ست. تمام آهنگ‌هایی که در فیلم شنیده می‌شود، آهنگ‌های قدیمی مربوط به دهه ۶۰ از خوانندگان آمریکایی و فرانسوی مثل باب دیلن، جیمی اندریکس و ادیت پیاف است.

تنها آهنگ اوریژینال که در فیلم اجرا می‌شود، آهنگی است به نام هی جو (Hey Joe) که در اصل متعلق به جیمی هندریکس است اما در این فیلم آن را با صدای مایکل پیت، بازیگر نقش متیو می شنویم. این آهنگ در صحنه‌ای از فیلم که سه جوان به جای کافه‌های روشنفکری پاریس در وان حمام، ماری جوآنا مصرف می‌کنند و درباره سیاست و جنگ ویتنام بحث می‌کنند، به گوش می رسد.

اِوا گرین و لویی گارل در فیلم رویابین‌ها

برتولوچی درباره موسیقی فیلم رؤیابین‌ها گفته است:
«‌در بیشتر فیلم‌هایم، این خود فیلم است که موسیقی را دیکته می‌کند. در رؤیابین‌ها به هرحال تمام موسیقی مربوط به آهنگ‌های اواخر دهه ۶۰ است، سال‌ها قبل از اینکه فیلم من ساخته شود. الان می‌فهمم که برخی از صحنه‌های فیلم‌ام تحت تاثیر این آهنگ‌ها ساخته شده.»
‌فردیناند، نام قطعه‌ای است از موسیقی فیلم پیرو خله (و در ضمن نام شخصیت اصلی این فیلم) که آنتوان دو هامل، آهنگساز فرانسوی برای گدار ساخته است. او آهنگساز فیلم تعطیلات آخرهفته (Weekend) گدار نیز بوده است. درواقع برتولوچی با ارجاع به قسمتی از فیلم از نفس افتاده در صحنه‌ای که جین سیبرگ روزنامه هرالد تریبیون نیویورک را در پاریس فریاد می‌زند و استفاده از موسیقی فیلم پیروخله، به این فیلم های خاطره انگیز گدار ادای دین کرده است.
اهنگ لامر (La Mer) از آهنگ‌های زیبا و خاطره‌انگیز فرانسوی است که در فیلم‌های بسیاری از جمله ماه تلخ پولانسکی، نجات سرباز رایان و رفقای خوب اسکورسیزی از آن استفاده شده است. آهنگساز و خواننده آن شارل ترنه فرانسوی است که آن را در ۱۹۴۳ هنگام مسافرت با قطار نوشت. خواننده ای که در سال ۲۰۰۱ درگذشت.

ادیت پیاف، خواننده‌ی یکی از آهنگ‌های فیلم

این آهنگ زیبا را آخرین بار در فیلم پروانه و لباس غواصی جولیان اشنابل شنیدیم. در رؤیابین‌ها هنگامی که ایزابل با متیو سرگرم عشق‌بازی است،‌ با شنیدن این آهنگ که از اتاق تئو به گوش می‌رسد، منقلب شده و می‌گرید. این صحنه نشان‌دهنده رابطه عمیق و پیچیده دو جوان است که از سطح یک رابطه خواهر برادری فراتر می‌رود.
نیویورک هرالد تریبیون (New York Herald Tribune) نام آهنگی است از فیلم ازنفس افتاده گدار که ماریتال سولاس، آهنگساز الجزایری‌تبار فرانسوی آن را ساخته. سولاس آهنگساز جاز و پیانیست برجسته ای بود که با موسیقی دانان بزرگ جاز مثل جینگو رینهارت و سیدنی بشی کار کرده و یکی از مشهورترین کارهایش در سینما ساختن موسیقی فیلم از نفس افتاده گدار است.
من پشیمان نیستم (I’m Not Regret) ترانه ای با صدای ادی پیاف،‌ خواننده ملی و افسانه‌ای فرانسه که در دهه ۶۰ درگذشت.
آهنگی که پیاف آن را در زمانی که دولت فرانسه درگیر جنگ الجزایر بود، به لژیون خارجی فرانسه تقدیم کرد. این آهنگ را در آخر فیلم رؤیابین‌ها، زمانی که دانشجویان شورشی در خیابان‌های پاریس سنگربندی کرده‌اند و با کوکتل مولوتوف به نیروهای پلیس حمله می‌کنند، می‌شنویم. صحنه‌ای است که ایزابل و تئو نیز به صف انقلابیون می‌پیوندند. اما متیو، درمانده و مستاصل به آن‌ها نگاه می‌کند.
متیو تا آن‌جا که به سینما و مسایل جنسی مربوط بود در کنار آن‌ها ماند اما وقتی پای سیاست و انقلاب پیش آمد، پا پس کشید و در مقابل گرایش‌های آنارشیستی و هنجارشکنانه آن‌ها ایستاد.

لينک ثابت |سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387| موضوع: |


اینگمار برگمان

نويسنده : رضا

اینگمار برگمن، سینماگر بزرگ روز دوشنبه، 30 ژوئیه در سن 89 سالگی در خانه خود در جزیره فارو درگذشت.
برگمن در سال ۱۹۱۸ در شهر اپسالا در نزدیکی پایتخت سوئد به دنیا آمد.

پدرش کشیش پروتستان بود و او را با تربیت مذهبی بزرگ کرد که با نظم و انضباطی سختگیرانه همراه بود. طبع پرشور و سرکش پسرک به زودی بر زهد عبوس و خفه کننده پدر شوريد و راهی جداگانه در پيش گرفت، اما کنکاش در سنت ها و هنجارهای تعصب آمیز تا پایان عمر ۸۹ ساله این سینماگر در ذهن و هنر او باقی ماند.
پارسایی تا حد خویشتن داری و ریاضت کشی در تربیت سنتی آیین پروتستان جایی برجسته دارد و احکام این مذهب بر پایه رشته بی پایانی از "منهيات و محرمات" استوار است. مسیحی واقعی یا بنده خوب پروردگار کسی است که از رانش ها و لذت های "گناه آلود" این زندگی گذرا چشم بپوشد و در برابر وسوسه های "نفس اماره" مقاومت کند.
طغیان زودرس برگمن در برابر راه و روش پدر پیش از هر چیز دفاع از امیال طبیعی و غرایز فطری مرد جوان بود، اما در برخورد با موانع خارجی ناگزیر سرشت ضدمذهبی به خود گرفت.
جهان بینی دینی پدر شامل رشته ای از احکام قطعی و نهایی بود که به تمام مسائل ریز و درشت زندگی بشری "پاسخ" می داد. برگمن برای حمله به این سیستم فکری به سلاحی مجهز شد که فلسفه (دستکم از زمان سقراط) آن را اساسی ترین وظیفه خود دانسته بود: پرسش. پرسیدن حربه ای کارآ بود که می توانست سخت ترین "حقیقت"ها را بر اندازد.
این رویکرد سراسر اندیشه و آفرینش برگمن را فرا گرفته و با شدت و ضعف به تمام آثار سینمایی او، که بی تردید ارزش هنری بسیار متفاوتی دارند، راه یافته است؛ از فیلم های اولیه مطایبه آمیز او تا آثار پخته تر و پیچیده ترش در سالهای دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰.
زندگی چیست؟ این آمدن و رفتن بهر چیست؟ آیا خالقی دانا و توانا بر این جهان ناظر است؟ یا اساسا غایت و معنایی در کار نیست و مرگ پایان همه چیز است؟ آیا به راستی (به بیان شکسپیر) زندگی چیزی نیست مگر "سخنان لغو یک دلقک که هیچ معنایی در بر ندارد"؟ چگونه می توان بدون مقصود و هدف به زندگی ادامه داد؟ آیا پای بندی به ایمانی هرچند سست و بی پایه، از بی ایمانی بهتر نیست؟ آیا ایمان مذهبی درمان است یا خود دردی است تازه؟ آیا با این "آزادی" یا به عبارت بهتر، با این "رهاشدگی" می توان به سعادت رسید؟ تا کجا می توان از مسئولیت فردی سخن گفت وقتی بود و نبود من در این دار فانی یکسان است؟ فردا که نیستم سرنوشت دنیا چه اهمیتی برایم دارد؟
برگمن در بهترین فیلم های خود این پرسش ها را بارها و بارها مطرح کرده است. باید دانست که پاسخ دادن با طبع شک گرای او سازگار نیست. کار او طرح هر چه دقیق تر و باریک تر پرسش ها بوده است.
مرگ، سرچشمه بیهودگی
برگمن در مصاحبه ای گفته که از زمان کودکی هر روز به مرگ فکر کرده است اما دیگر سالهاست که از آن ترسی ندارد. تقریبا در تمام آثار برگمن مرگ چه به صورت انگاره ای ذهنی و چه به صورت پیکری نمادین حضور دارد: برجسته ترین شواهد را می توان در توت فرنگی های وحشی (۱۹۵۷)، پرسونا (۱۹۶۶) و "ساعت گرگ و میش" (۱۹۶۷) یافت. اما آشناترین نمونه بی تردید "مهر هفتم" است، که مرگ در هیئت مردی مهیب ظاهر می شود و با شوالیه فیلم (ماکس فون سیدو) شطرنج بازی می کند. (نمونه ای روشن از وام داری این سینماگر به اکسپرسیونیسم آلمان به ویژه آثار اولیه فریتس لانگ).


شوالیه که تازه از جنگ صلیبی (جهاد یا پیکاری در راه دین) برگشته، در ایمان خود گرفتار شک و تردید می شود. تردید او نیز با پرسش هایی ساده شروع می شود، و از همان دم مرگ قدم به قدم به دنبال او می افتد و سرانجام او را به دام می اندازد و به دیار تاریک خود می برد. شوالیه در می یابد که در برابر نیروی عظیم مرگ هیچ قدرتی ندارد. آن "مرجع فناناپذیر" که به آن امید بسته بود، او را وا نهاده و در برابر هیولای مرگ تنها گذاشته است.
در بینش برگمن، به پیروی از متافیزیک فیلسوف دانمارکی "کی یر که گارد"، غیبت خالق متعال (یا "سوژه ترانسندنتال") خلأ روحی بزرگی به جا می گذارد که از آن به "دلهره وجودی" تعبیر می شود. این "ضایعه" با نمودهای گوناگون در بسیاری از فیلم های او جلوه گر می شود، و روشن تر از همه جا در فیلم های سه گانه "همچون در یک آینه" (۱۹۶۰)، "زایران" و "سکوت".
باید دانست که بی ایمانی برگمن با طغیان خداستیزانه و مهاجم (از آن دست که اگزیستانسیالیسم فرانسوی به ویژه در فلسفه آلبر کامو ارائه می دهد) متفاوت است، این نگرش (باز احتمالا به تاثیر از کی یر که گارد) اساسا سرشتی تراژیک دارد و گاه لحنی عرفانی به خود می گیرد. برگمن حتی در برخی از کارهایش نسبت به ایمان درک و تفاهم انسانی نشان می دهد.
شک گرایی برگمن بیش از آنکه پرخاشی جسورانه باشد، ناله ای گلایه آمیز است. بنده ناتوانی که از عنایت پروردگار یا "فیض الهی" محروم شده، اینک در برابر "سکوت فضای بیکران" تنها مانده است. (رگه ای که برگمن را با روبر برسون سینماگر فرانسوی پیوند می زند.) بنده زجرکشیده جرأت اعتراض ندارد و تنها وحشت زده می نالد: ”پدر، چرا ترکم کردی؟“
فیلم "همچون در یک آینه" را باید به عنوان "ختم کلام" تلقی کرد: زن جوان (با بازی هریت اندرسون) در پایان ریاضت ها و تقلاهای عذاب آلودش در جستجوی خدا، سرانجام او را می یابد، و "ذات کبریایی" را در هیئت عنکبوتی کریه می بیند. کمابیش مقارن ساخت همین فیلم است (اوایل سالهای ۱۹۶۰) که برگمن پرونده "غیبت خدا" را می بندد تا به گرفتاری های "جهانی بدون خدا" بپردازد.
زخم های التیام ناپذیر
انسانی که "تکیه گاه ایمان" را از دست داده به "لعنت تنهایی" گرفتار می شود، که می توان گفت: "دردی است غیر مردن (یا بدتر از مردن) کآن را دوا نباشد." (مولانا)
در فیلم های نیمه دوم دهه ۱۹۶۰ که از پرسونا شروع و به "تماس" (۱۹۷۰) ختم می شود، همه جا با عوارض یا مظاهر این دلهره یا سرگردانی روحی روبرو هستیم. فیلمساز با دقت و وسواسی بی سابقه در سینما روح آدمهای خود را می کاود تا ببیند آن "ضربه ازلی" چه زخم ها و آسیب هایی بر آن باقی گذاشته است. درام های روانکاوانه که فیلم "فریادها و نجواها" (۱۹۷۲) از برترین نمونه های آن است، از چنین پشتوانه فلسفی برخوردار هستند.



"لعنت تنهایی" آشناترین "سمپتوم" یا عارضه این ضایعه روحی است، که ظاهرا بنمایه ای تقدیرآمیز دارد و با سرنوشت بشر عجین است. در "توت فرنگی های وحشی" (۱۹۵۷) در کابوسی ترسناک به ایزاک بورگ (که نقش او را "ویکتور شوستروم" استاد سینمای کلاسیک سوئد ایفا می کند) ابلاغ می شود که برای سراسر عمر به "عقوبت تنهایی" محکوم شده است. استاد پیر می کوشد در گریز از تنهایی به رؤیاها و خاطرات خود پناه ببرد.
در "پرسونا" هنرپیشه تئاتر الیزابت فوگلر (با بازی لیو اولمان) در گریز از وحشت هایی ناشناخته و مرموز، خود را به تنهایی و انزوا محکوم کرده است. بختک تنهایی در آخرین فیلم سینمایی او به نام ساراباند (۲۰۰۳) نیز بر شخصیت سالخورده فیلم سنگینی می کند.
در بیشتر فیلم های برگمن اشاراتی مستقیم و غیرمستقیم به نابسامانی های اجتماعی و به ویژه به بحران های سیاسی (واضح تر از همه در فیلم "شرم" ساخته سال ۱۹۶۷) وجود دارد، اما این تنش ها غالبا بر بستر التهابات و خلجان های درونی جاری می شود و این روح و روان شخصیت است که چون بارومتری دقیق اضطراب های بیرونی را بازتاب می دهد. باید به یاد آورد که این هنرمند در ردگیری خلجانات روحی، غالبا زنان را حساس تر و خلاق تر و در نتیجه مناسب تر دیده است.
در تداوم همین رویکرد بدبینانه، همه پیوندها و الفت هایی که برای چیرگی بر تنهایی بسته می شود، پیشاپیش محکوم به شکست است. برگمن، کمابیش همزمان و به موازات سینماگر بزرگ ایتالیایی میکل آنجلو آنتونیونی، مضمون "امتناع ارتباط" را در کاوش مناسبات دو جنس کاویده است. در فیلم های "ساعت گرگ و میش"، "فریادها و نجواها"، "سونات پاییزی" و به ویژه فیلم بلند "صحنه هایی از زندگی زناشویی"، گسست روابط به زخمی کهنه و عمیق در درون انسان ها بر می گردد.
ابداعات سینمایی
برگمن در بیان مفاهیم انتزاعی بلندترین گام ها را در تاریخ سینما برداشته است. یکی از شگردهای آشنای او عبور آزاد و متهورانه از مرزهای آشنای روایت سنتی است: عرصه خواب و بیداری، دنیای واقعی و خیالی، زمان گذشته و آینده، دنیای آگاهی و ضمیر ناخودآگاه...


بسیاری از سینماشناسان یادآوری کرده اند که برگمن به نمای درشت یا "کلوزآپ" در سینما جایگاه و کارکردی تازه داده است. ژیل دلوز فیلسوف فرانسوی در کتاب "تصویر – حرکت" نشان داده است که نوآوری های این سینماگر تنها بدعت یا شگردی فنی نیست، بلکه در رویکرد روانکاوانه و در اصل در خاستگاه فلسفی هنر او ریشه دارد.
چهره ای مضطرب که در کادری بسته با نگاهی ثابت و راسخ رو به دوربین و گاه حتی خیره به عدسی چشم می دوزد، به ما، به دنیای مناظر و اشیا و یا حتی به خود "نگاه" نمی کند، او با دیدی درونی ژرفای وجود خود را "نظاره" می کند. به حفره عظیمی که در درون او سر باز کرده خیره می شود تا شاید به زوایای روح خود نفوذ کند و راز آن را بشناسد.
راه رستگاری؟!
سرنوشت بیشتر کاراکترهای برگمن تیره و تار است، اما پیام او (اگر به یافتن آن در آثارش مصر باشیم) به هیچوجه یأس آمیز نیست. پاسخ او به زندگی بی تردید مثبت و تائیدآمیز است. از یاد نباید برد که او چند کمدی سبک ساخته و حتی تلخ ترین فیلمهایش از صحنه های پر شور و نشاط خالی نیست. می توان گفت که برای تراژدی هستی پاسخی یافته که او را از قلمرو فلسفه دور و به پهنه هنر نزدیک می کند.



برگمن در فیلم هایی مانند "زایران"، "همچون در یک آینه" و "توت فرنگی های وحشی" از "موهبت تسکین بخش" ایمان دینی می گوید، که شاید بتواند اذهان آسان گیر را کمابیش خشنود کند. اما او روی هم رفته "نور ایمان" را تاریک و بی فروغ می بیند که در روشن کردن بن بست های روحی ناتوان است. او ایمان دینی را (با استدلالی نزدیک به نظرگاه دیونیزوسی نیچه) نشانه بزدلی و تنبلی می داند.
به نظر برگمن راه رهایی از "لعنت تنهایی" گریز به معابد نیست، بلکه در آغوش گرفتن زندگی است، غوطه خوردن در خوشی های همین زندگی گذران است که چیزی از آن گرانبهاتر به آدم نداده اند. او درست مانند مؤمنان، عقیده دارد که مرگ همانا لحظه حسابرسی (یوم الحساب) است، اما نه در برابر "آسمان" و به طمع اجر گرفتن در "جهان باقی"، بلکه در برابر خودمان، تا بدانیم با زندگی خود، در همین جهان خاکی و فانی و بی مقدار چه کرده ایم، به آن چه داده و از آن چه بهره ای گرفته ایم.
برگمن بارها و بارها و به شکلی خستگی ناپذیر از دوران کودکی و از شور و نشاط جوانی سخن گفته و آن را علاج مرگ و نیستی دانسته است. این مضمونی است که به جرأت می توان گفت در تمام فیلم های او تکرار شده است. از نظر او کودکی امن ترین و مقدس ترین پرورشگاه عشق (اروتیسم) است. کودکان فارغ از هر دغدغه و قید و بندی به زبان "عشق" سخن می گویند، و این "جزیره سرگردان" را برگمن تنها ملجأ و پناهگاه آدمی می داند. او نیز، مانند حافظ، به آدمی نهیب می زند که در این دنیای فانی "عشقت رسد به فریاد!"
اما کجا؟ عشق کجا یافت می شود در این خراب آباد؟ برگمن پاسخی روشن دارد: در تئاتر. هنرمندان حرفه های نمایشی در سیرک و تئاتر و سینما در بزرگسالی نیز به زیستی کودکانه ادامه می دهند و چون کودکان عاشق می شوند.
برگمان به هنر تئاتر عشق می ورزید و حتی بیش از سینما به آن دلبسته بود. چند سالی پیش از مرگ که تمام کارها و تلاش ها را در بالای هشتاد سالگی قطع کرده بود، به تئاتر برگشت و گفت: ”دوری از سینما را می توان تحمل کرد اما دوری از تئاتر را نه.“ برگمن تئاتر، صحنه تئاتر، کارکنان و بازیگران آن را دوست داشت. تمام دوستان و معاشران و همسرانش از بازیگران تئاتر بودند. اکیپ های سیرک و تئاتر در بسیاری از فیلم های او حضور دارند. از "لبخندهای شب تابستانی" تا "مهر هفتم" و تا "فانی و الکساندر" (فیلمی که در آن بیش از هر اثر دیگر از خود گفته است، محصول ۱۹۸۳)



برگمن به بیان ارسطو به کاثارسیس (یا عنصر شفابخش تئاتر) باور دارد. در تئاتر اکسیر زندگی جاری است. او مانند استاد بزرگش شکسپیر و هموطن خود اوگوست استریند برگ جهان را صحنه نمایش می بیند. سراسر زندگی را یک کمدی انسانی می داند که هر یک از ما در آن نقشی داریم که باید در کنار دیگران ایفا کنیم، و پایان نمایش هم بسیار ساده است: "پرده در لحظه محتوم".
تئاتر در بسیاری از زبان های اروپایی "بازی نمایش" خوانده می شود. بازی مال دنیای کودکی است و هنرمندی که در برابر دیگران نقشی را ایفا یا "بازی" می کند، خود را در جهان کودکان سهیم می کند.
در دیدگاه هنری برگمن هنرمندان به ویژه بازیگران تئاتر استادان واقعی زندگی هستند. آنها می دانند که از مرگ گریزی ندارند، اما می توانند از نیروی پلید آن در امان بمانند. در "مهر هفتم" عفریت مرگ همه را به دنبال خود از صحنه بیرون می برد، تنها زن و مرد هنرپیشه هستند که بازیگوشانه از چنگ او فرار می کنند و به گذران شاد و سبکبار خود ادامه می دهند.

لينک ثابت |پنجشنبه یازدهم مرداد 1386| موضوع: |


هنرمندان ایرنی مقیم خارج

نويسنده : رضا

.شهره آ‎غداشلو بازیگر قدیمی سینمای ایران که سالهاست مقیم آمریکاست و همچنان فعالیت های هنری اش را با شور و اشتیاق فراوانی ادامه می‌‌دهد،در فیلم «خانه‌ای از شن و مه» اولین ساخته وادیم پرلمن در کنار بزرگانی چون بن کینگزلی (برنده اسکار برای بازی در فیلم «گاندی» در سال ۱۹۸۲) و جنیفر کانلی (برنده اسکار برای بازی در فیلم «یک ذهن زیبا» در سال ۲۰۰۱) نقش آفرینی کرده است.
شهره آغداشلو که کاندید جایزه اسکار بهترین بایگر نقش مکمل زن برای فیلم «خانه‌ای از شن و مه» شده، چهار جایزه منتخب انجمن منتقدین لوس آنجلس، نیویورک، سین سیناتی و آن‌لایم را از آن خود کرده است. آغداشلو که پیش از انقلاب در سه فیلم مطرح آن زمان بازی کرد و با سه کارگردان بزرگ سینمای ایران: عباس کیارستمی،علی حاتمی و محمدرضا اصلانی همکاری داشت،بازی های ماندگاری از خود به جای گذاشت. او پس از انقلاب به امریکا رفت و به اتفاق همسرش (هوشنگ توزیع) در نمایش های متعددی بازی کرد.

آغداشلو در فیلم «خانه‌ای از شن و مه» در نقش «نادی» زنی ایرانی و افسرده را بازی می‌کند که به اتفاق همسرش - بن کینگزلی، سرهنگ مهاجر ایرانی - در شمال کالیفرنیا زندگی می‌کنند.به امریکا می‌‌آیند و بر سر تصاحب خانه‌ای با صاحب قبلی خانه (جنیفر کانلی) درگیر می‌شوند.آغداشلو از چگونگی حضور در فیلم «خانه‌ای از شن و مه» اینچنین می‌‌گوید: «کتاب «خانه‌ای از شن و مه» - نوشته آندره دوبوس - را می‌‌خواندم که به همسرم گفتم: غیرعادلانه است که اگر روزی از این کتاب فیلمی تهیه شود و به من این نقش نادی را ندهند.

شهره آغداشلو در سال ۱۳۵۷ عنوان محبوب‌ترین بازیگر زن سینما را به خود اختصاص داد.
اطلاعات شخصی:
* نام: شهره آغداشلو
* نام اصلی: شهره وزیری تبار
* تاریخ تولد: ۱۳۲۱ - تهران
* تحصیلات: دانش‌آموخته روابط بین الملل - لندن
* همسر پیشین: آیدین آغداشلو (نقاش و گرافیست)
* همسر کنونی: هوشنگ توزیع (نویسنده، کارگردان و بازیگر)
* آغاز فعالیت سینمایی: شطرنج باد (محمدرضا اصلانی، ۱۳۵۵)
* آغاز فعالیت تئاتر: از سال ۱۳۵۶

* عمده فیلمها: گزارش (۱۳۵۶)، سوته دلان (۱۳۵۶)، میهمانان هتل آستوریا، مریم (۲۰۰۱)، خانه‌ای از شن و مه (۲۰۰۳)
* عمده نمایشها در ایران: قوی تر، چرخ فلک، گلدونه خانم، بانویی می‌‌میرد، موضوع جدی نیست، شبی خون و ...
* عمده نمایشها در امریکا: هفت رنگ، کافه اکبر آقا نوستالژی، بوی خوش عشق، سهم ما از خانه پدری، امیر ارسلان ۲۰۰۰ و ...
* تهیه برنامه «زیر آسمان کبود» در تلویزیون ایران.
* تهیه برنامه رادیویی «صدا و نوای ایران» (پخش از کانال بین المللی سراسری امریکا)

وی نخستین بانوی ایرانی و آسیایی است که تا کنون کاندیدای جایزه اسکار شده است.

 بقیه هنرمندان در ادامه مطلب
__________________

.: ادامه مطلب :.

لينک ثابت |شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386| موضوع: |


سریال میشل استروگف

نويسنده : رضا
 
آهنگ این سریال "ولادیمیر کوزما" ی رومانیایی ساخته شده بود که هیچ وقت یادم نمیره
خیلی هیجان میداد به صحنه های سریال
اینم آهنگهاش
 
 
 

 این سریال محصول 1975 به کارگردانی " ژان پیر دوکور " فرانسوی و به سفارش تلویزیون آلمانساخته شده و داستانش نوشته (ژول ورن) نویسنده مشهوره
این سریال خیلی جذاب بود برای من که 8 سال داشتم و هر هفته منتظر میشدم تا قسمت جدیدش پخش بشه ولی متاسفانه به دلیل تغییرات در روند کاری صدا سیما پخش این سریال قطع شد و حسرت به دل من موند


اینم صحنه ایه که آهن گداخته میگیرن جلوی چشم میشل
و اون مدتها چشماش نمیبینه

لينک ثابت |دوشنبه سیزدهم فروردین 1386| موضوع: |


اینگرید برگمن

نويسنده : رضا

اینگرید برگمن در 29 اوگوست سال 1915 در شهر استکهلم سوئد بدنیا آمد وقتی تنها سه سال داشت مادرش از دنیا رفت و در 13 سالگی پدرش را که یک عکاس بود از دست داد.

پس از اینکه والدینش را از دست داد عمویش سرپرستی وی را به عهده گرفت ،اینگرید علاقه شدیدی به بازیگری داشت بهمین دلیل در سال 1933 وارد مدرسه هنرهای دراماتیک در استکهلم شد.

زیبایی چهره و قابلیت بازیگریش باعث شد که خیلی زود وارد سینما شود یعنی پس از سه ماه حضور در مدرسه جلوی دوربین رفته و در فیلم "عروس راهبه "بازی کرد.

همین باعث شد خیلی زود در کشورش سوئد به چهره ای مشهور و محبوب بدل شود.

شهرتش را با نقش آفرینی در فیلم" اینترمتسو " ساخته گوستاو مولاندر (سال 1936) بدست آورد.

در سال 1937 با یک پزشک ازدواج کرد.

دیوید سلزنیک تهیه کننده مشهور هالیوود پس از نمایش اینترمتسو در آمریکا از اینگرید دعوت کرد به

هالیوود برود و با او همکاری داشته باشد ،اینگرید این پیشنهاد را پذیرفت و راهی هالیوود شد.

اولین بازیش در هالیوود به کارگردانی (گریگوری راتوف) در فیلم اینترمتسو بود که در مقابل

چهره مشهور هالیوود لزلی هاوارد بازی کرد.

بعد از این فیلم در فیلمهایی همچون "آدام چهر پسر داشت" ،"دکتر جکیل و مستر هاید " ،"شورش در بهشت " بازی کرد ولی اوج شهرت و محبوبیتش را با ایفای نقش در فیلم "کازابلانکا" در مقابل همفری بوگارت بدست آورد.

اینگرید در سال 1948 و به طور اتفاقی در یکی از سینماهای آمریکا به تماشای فیلمی از روبرتو روسلینی کارگردان مشهور ایتالیایی (که در آن زمان گمنام بود) به نام رم شهر بی دفاع رفت. این فیلم چنان تاثیری روی او گذاشت که در تماسی با روسلینی خواستار بازی در فیلمی به کارگردانی او شد.با حضور روسلینی در آمریکا و ملاقاتش با برگمن آشنایی بین آنها شکل گرفت. اینگرید که سخت شیفته شخصیت روسلینی شده بود پیشنهاد او را برای بازی در فیلم استرومبولی در ایتالیا پذیرفت و علیرغم مخالفت همسرش راهی ایتالیا شد. شایعات زیادی مبنی بر رابطه عاشقانه میان آن دو سراسر رسانه های آمریکا را فرا گرفت. این هیاهو و جنجال زمانی به اوج رسید که خبر باردار شدن برگمن نیز شنیده شد. این در حالی بود که برگمن هنوز به طور قانونی از همسر سابقش جدا نشده بود. بدین ترتیب رسوایی ناشی از این بی آبرویی زندگی حرفه ای و شخصی برگمن را تحت الشعاع قرار داده و بانوی اول هالیوود در اوج سقوط کرد. دوران وحشتناک زندگی اینگرید آغاز شده بود.

فیلم استرومبولی موفقیتی بدنبال نداشت همین مسئله باعث انتقادات بیشتری از این زوج هنری شد ولی بهرحال اینگرید به زندگیش با روبرتو ادامه داد و از او صاحب دو دختر دوقلو و یک پسر شداینگرید در سراسر اروپا به بازی در روی صحنه تئاتر پرداخت. برگمن با حضورش در فرانسه و اجرای زنده نمایش در صحنه تئاتر رفته رفته و آرام آرام مجددا خود را مطرح کرد. طوری که سالن نمایش هر شب به واسطه حضور او و بازی بی نظیرش لبریز از تماشاگر بود همین مسئله باعث شد پس از هفت سال دوری مجددا به هالیوود دعوت شود ودر فیلم "آناستازیا" در کنار یول براینر بازی کند.

بخاطر اینکه بر خلاف خواست روبرتو از ایتالیا و در کل از اروپا دور شده بود روابطشان تیره شده و به جدایی انجامید در آمریکا اینگرید با "لارس اشمیت" ازدواج کرد.

در واپسین سالهای عمرش در فیلم "سونات پاییزی" در کنار لیو اولمان بازی کرد.

در سال 1943 با بازی در فیلم زنگها برای که به صدا در می آیند نامزد دریافت اسکار شد.

در سال 1944 با بازی در فیلم چراغ گاز جایزه اسکار گرفت.

در سال 1945 با بازی در فیلم ناقوسهای سن مری باز هم نامزد دریافت جایزه اسکار شد.

در سال 1948 با بازی در فیلم ژاندارک نامزد دریافت اسکار شد.

در سال 1956 با بازی در فیلم آناستازیا بازهم جایزه اسکار را دریافت کرد.

در سال 1976 با بازی در فیلم قتل در قطار سریع اسیرشرق برنده جایزه اسکار نقش مکمل شد.

در سال 1978 با بازی در فیلم سونات پاییزی نامزد دریافت جایزه اسکار شد.

و بالاخره اینگرید برگمن 29 اوگوست (سالروز تولدش )1982 در گذشت.

معروفترین فیلمهای اینگرید:

1935 خانواده سوئدنهلمز(گوستاو مولاندر)-1936 اینتر متسو (گوستاو مولاندر)-1939 اینتر متسو (گریگوری راتوف)-1940 شبهای ژوئن(پیر لیندبرگ)-1941 آدام چهار پسر داشت (گریگوری راتوف)-دکتر جکیل و مستر هاید(ویکتور فلمینگ)-شورش در بهشت (وی اس واندایک)-1942 کازابلانکا (مایکل کورتیز)-1943 زنگها برای که بصدا در می آیند(سام وود)-1944 چراغ گاز (جورج کیوکر)-1945 ناقوسهای سن مری (لئو مک کری)-جاده ساراتوگا(سام وود)-طلسم شده(آلفرد هیچکاک)-1946 بدنام (آلفرد هیچکاک)-1948 طاق نصرت(لوئیس مایلستون)-ژاندارک(ویکتور فلمینگ)-1949 در برج جدی(آلفرد هیچکاک)-1950 استرومبولی(روبرتو روسلینی)-1951اروپا 51 (روسلینی)-1953سفر به ایتالیا(روسلینی)-1954 ترس(روسلینی)-1956 آناستازیا(آناتول لیتواک)-1958 بی احتیاط(استانلی دانن)-قهوه خانه ششمین خوشبختی(مارک رابسن)-1961 دوباره خداحافظ یا آیا برامس را دوست دارید(آناتول لیتواک)-1964 دیدار (برنهارد ویکی)-رولز رویس زرد(آنتونی اسکوییت)-1969 گل کاکتوس (جین ساکس)-1970قدم زدن زیر باران بهاری(گای گرین)-1973 از میان پرونده های درهم و برهم خانم بازیل(فیلدر کوک)-1974 قتل در قطار سریع السیر شرق(سیدنی لومت)-1976 مسئله زمان (وینسنت مینه لی)-1978 سونات پاییزی(اینگمار برگمان)-1982 زنی بنام گیلدا(آلن گیبسون)

لينک ثابت |چهارشنبه یکم شهریور 1385| موضوع: |


اودری هپبورن

نويسنده : رضا

در 4 می 1929 در بروکسل بلژیک بدنیا آمد

 اصلیت پدر و مادرش هلندی و ایرلندی بود

او ابتدا رقاص و مدل بود
تا اینکه برای بازی در فیلم "gigi" انتخاب شد و با بازی درخشانش مورد توجه کارگردانهای بزرگ هالیوود قرار گرفت .

معمولا نقش زنهای کودک وار را بازی می کرد.

 

 

اودری با بازی در فیلم تعطیلات رمی به یک ستاره تبدیل شد او برعکس اغلب هنرپیشه های زن هالیوود بدون بهره گرفتن از سکس و فقط با بازی زیبایش به این مهم رسید، هر چند که او دارای
چهره ای زیبا و دوست داشتنی بود و شخصیتی سر زنده داشت.


در سال 1953 با بازی در فیلم ( تعطیلات رمی) مفتخر به دریافت جایزه اسکار شد.
در سال 1954 با بازی در فیلم  (سابرینا) نامزد دریافت جایزه اسکار شد.
در سال 1959 با بازی در فیلم( داستان راهبه) نامزد دریافت اسکار شد.
در سال 1961 با بازی در فیلم (صبحانه در تیفانی) نامزد دریافت اسکار شد.
در سال 1967 با بازی در فیلم (تنها در تاریکی) برای پنجمین بار نامزد دریافت جایزه اسکار شد.
 
او با مل فرر ازدواج کرد.
بالاخره در 20 ژانویه 1993 در اثر ابتلا به سرطان در گذشت.
فیلمهای مشهور:
1951 اوباش لاندر هیل(چارلز کریچتون)-1953 تعطیلات رمی(ویلیام وایلر)-1954 سابرینا(بیلی وایلدر)-1956 جنگ و صلح(کینگ ویدور)-
 
چهره مضحک(استانلی دانن)-عشق در بعد از ظهر(بیلی وایلدر)-1959 داستان راهبه(فرد زینه مان)-1960 نابخشوده(جان هوستون)-۱961 صبحانه در تیفانی(بلیک ادواردز)-ساعت بچه ها(ویلیام وایلر)-1963 معما(استانلی دانن)-۱۹۶۴بانوی محبوب من(جورج کیوکر)-پاریس وقتی می جوشد(ریچارد کواین)-1966 چگونه می توان یک میلیون دلار دزدید(ویلیام وایلر)-1967 دو همسفر(استانلی دانن)-تنها در تاریکی(ترنس یانگ)-1976 رابین و ماریان(ریچارد لستر)-پیوند خونی(ترنس یانگ)-۱۹۹۰ همیشه(اسپیلبرگ)

لينک ثابت |سه شنبه پانزدهم فروردین 1385| موضوع: |


گرتا گاربو

نويسنده : رضا

در 18 سپتامبر 1905 در استکهلم سوئد بدنیا امد از کودکی علاقه زیادی به هنر نمایش داشت بهمین دلیل در مدرسه رویال دراماتیک تئاتر مشغول به تحصیل شد

تا اینکه توسط یک کارگردان فنلاندی بنام"مریتز استیلر" مورد توجه قرار گرفته و اولین فیلمش را در سال 1924 بازی کرد ضمنا فامیلش را ازلوییزا گوستاوسون به گاربو تغییر داد.

او در فیلمهای اولیه اش که در سوئد بازی کرده بود بیشتر شبیه پسرها بود وقتی به آمریکا رفت در فیلمهای صامت آنزمان نقش آفرینی کرد و با شرکت متروگلدین مایرقراردادی امضا کرد بطوریکه دستمزدش در سال 1927 برای هر هفته از 600به5000 دلار رسید.

ولی در فیلمهای ناطق چهره واقعیتری به خود گرفت گرتا چهره ای مردگونه و جذاب داشت و بهمین دلیل مورد توجه مردان قرارگرفت.

در سال 30-1929 با دو فیلم آناکریستی وعاشقانه نامزد دریافت جایزه اسکار شد.

در سال 1937 با فیلم کامیل یکبار دیگر نامزد دریافت اسکار شد.

در سال 1939 با فیلم نینوچکا نامزد دریافت جایزه اسکار شد.

در سال 1954 برنده جایزه افتخاری اسکار شد.

گرتا در 15 آوریل 1990 در شهر نیویورک درگذشت.

فیلهای مشهور:

1926 جسم وشیطان(کلارنس براون)-1927 عشق(ادموند گولدینگ)-1928 زن ماجراهای عاشقانه(کلارنس براون)-1929 بوسه(ژاک فدر)-ارکیدهای وحشی (سیدنی فرانکلین)-1930 آناکریستی(کلارنس براون)-عاشقانه(کلارنس براون)

1931 الهام(کلارنس براون)-سوزان لنوکس(رابرت زد لئونارد)-آنطور که مرا می خواهی(جورج فیتز موریس)-1932 گراند هتل(ادموند گولدینگ)-ماتاهاری(جورج فیتزموریس)-ملکه کریستینا(روبن مامولیان)-1934 پرده رنگین(ریچارد بولسلاوسکی)-1935 آناکارنینا(کلارنس براون)-1937 کامیل(جورج کیوکر)-1939 نینوچکا(ارنست لوبیچ)-1941 زن دوچهره(جورج کیوکر)

 

لينک ثابت |دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384| موضوع: |


همفری بوگارت

نويسنده : رضا

در23 ژانویه 1899 در نیویورک چشم به جهان گشود او فرزند یک خانواده متشخص بود.

همفری ابتدا در تئاتر شروع به کار کرد تا هنرپیشگی را بطور تخصصی فرا گیرد و کارکشته شودتا اینکه در دهه 30 به شهرت جهانی برسد .

او چهره ای خشن و تیپ گانگستری داشت و بدلیل فلج بودن لب پایینش لبخند منحصر به فردی داشت.

در اغلب فیلمهایش یک سیگار لای دندان خود داشت و یک بارانی بر تن می کرد.

 

او در نقشهای ضد قهرمان (منفی )نیز عالی کار میکرد و بیننده را مجذوب خود و بازیش می کرد.

همفری در سال 1944 پس از بازی در فیلم داشتن و نداشتن عاشق همبازیش لورن باکال شد و با او ازدواج کرد .

در سال 1943 با بازی در فیلم کازابلانکا نامزد دریافت جایزه اسکار شد.

در سال 1951 با بازی در فیلم ملکه آفریقا تنها اسکارش را دریافت کرد.

در سال 1954 با بازی در فیلم شورش در کشتی کین برای دومین بار نامزد دریافت اسکار شد.

همفری در سال 1957 بر اثر ابتلا به بیماری سرطان درگذشت.

فیلمهای مشهور این هنرپیشه:

1930 سربالایی رودخانه(جان فورد)-1932 نغمه های شهر بزرگ(مروین له روی)-سه نفر در مسابقه (مروین له روی)-1934 نیمه شب(چستر ارسکین)-1936 لژیون سیاه(آرچی مایو)-جنگل سنگ شده(آرچی مایو)-گلوله ها(ویلیام کیگلی)-چاینا کلیپر(ری انرایت)-1937 با بانوی خود برقص(ری انرایت)- بن بست(ویلیام وایلر)-اومالی بزرگ(ویلیام دیترله)-کید گالاهد(مایکل کورتیز)-زن بدنام(لوید بیکن)-سن کوئنتین(لوید بیکن)- بازیگر رزرو(تای گارنت)-1938 نابود کننده تبهکاران(لوید بیکن)-دکتر کلیترهاوس عجیب(آناتول لیتواک)-فرشته آلوده صورت(مایکل کورتیز)-دارالتادیب(لوییس سایلر)-1939 خطهای نا مرئی(لوید بیکن) -سالهای بی قانون دهه بیست(آناتول لیتواک)-تو با قتل نمی توانی فرار کنی(لوییس سایلر)-سلطان دنیای زیرزمینی(لوییس سایلر)-پیروزی تاریک(ادموند گولدینگ)-بازگشت دکتر ایکس(وینسنت شرمن)-سالهای پرجنب و جوش(رائول والش)--1940 برادر ارکید(لوید بیکن)-آنها شب می رانند(رائول والش)-ویرجینیا سیتی (مایکل کورتیز)-1941 واگنها شبانه حرکت می کنند(ری انرایت) -سیبریای مرتفع(رائول والش)-شاهین مالت (جان هوستون)-1942 گذر از اقیانوس آرام(جان هوستون)-کازابلانکا(مایکل کورتیز)--1943 عملیات شمال آتلانتیک(لوید بیکن)-صحرا(زولتان کوردا)-از ستارگان خوشبخت خود تشکر کنید(دیوید باتلر)-1944 گذرگاهی به مارسی(مایکل کورتیز)-داشتن و نداشتن (هاوارد هاوکز)-1945 برخورد(کورتیس برنهارد)-1946 دو جوان از میلواکی(دیوید باتلر)-خواب بزرگ(هاوارد هاوکز)-1947 گذرگاه تاریک(دلمر دیوز)-تسویه حساب مرگبار(جان کرامول)-دو خانم کارول(پیتر گادفری)-1948 گنجهای سیه رامادره(جان هوستون)-کی لارگو(جان هوستون)-1949 به هر دری زدن(نیکلاس ری)-توکیوجو(استوارت هایسلر)-1950 در مکانی دور افتاده(نیکلاس ری)-رشته آذرخش(استوارت هایسلر)-1951 ملکه آفریقا(جان هوستون)-سیروکو(کورتیس برنهارد)-1952 آخرین مهلت(ریچارد بروکس)-1953 سیرک جنگلی(ریچارد بروکس)-1954 شیطان را بران(جان هوستون)-کتتس پا برهنه(منکیه ویچ)- شورش در کشتی کین(ادوارد دیمیتریک)-سابرینا(بیلی وایلدر)-1955 ساعات نومیدی(ویلیام وایلر)-ما فرشته نیستیم (مایکل کورتیز)-دست چپ خدا(ادوارد دیمیتریک)-1956 هرچه سختتر سقوط می کنند(مارک رابسن)

لينک ثابت |یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384| موضوع: |


جین راسل

نويسنده : رضا

در 21 ژوئن سال 1921 در ایالت مونتانا بدنیا آمد مادرش بازیگر بود

او ابتدا به عنوان منشی و سپس بعنوان مدل بکار پرداخت بعد به آموزشگاه تئاتر رفت در آنجا مورد توجه هوارد هیوز قرار گرفت و به فعالیت در سینما کشیده شدو در فیلم "یاغی"بازی کرد و به شهرت رسید.

ضمنا جین در کلوبهای شبانه و تلویزیون نیز به فعالیت پرداخت ،جین بعلت سیمای شهوت انگیز همواره بعنوان یکی از سمبلهای سکس هالیوود مطرح بود.

 

جین با "باب واترفیلد" ازدواج کرد.

مشهورترین فیلمهای این چهره:

1941 یاغی(هواردهیوز)-1946 بیوه جوان(ادوین ال مارین)-1948 رنگ پریده(نورمن زد مک لئود)-1951 دینامیت مضاعف(ایروینگ کامینگز)-زن دلخواه او(جان فارو)-1952 داستان لاس وگاس(رابرت استیونسون)-ماکائو(جوزف فن اشترنبرگ)-ستاره طناز(آلن دوان)-پسر رنگ پریده(فرانک تاشلین)

۱۹۵۳  آقایان مو طلاییها را ترجیح می دهند(هاوارد هاوکز)-روش فرانسوی(لوید بیکن)-1955 روباه آتشین(جوزف په وی)-آقایان با مو خرماییهاازدواج می کنند(ریچارد سیل)-مردان رشید(رائول والش)-زیر آب(جان استرجس)-1956نژاد اصیل(نیکلاس ری)-طغیان مامی استور(رائول والش)-1957 پیراهن خواب کرکی صورتی(نورمن تاروگ)-1964 سرنوشت شکارچی است(رالف نلسون)-1966 جانی رنو(اسپرینگستین)-واکو(اسپرینگستین)-1970 تیره تر از کهربا(رابرت کلوز)

 

لينک ثابت |دوشنبه پانزدهم اسفند 1384| موضوع: |


گری کوپر

نويسنده : رضا

در 7 می سال 1907 در هلنای ایالت مونتانا بدنیا آمد.

پدرش یک مزرعه دار متمول بود بنا بر این تحصیلات ابتداییش را در یک مدرسه مشهور در انگلستان به اتمام رساند.

سپس در یک کالج در مونتانا به تحصیلاتش ادامه داد پس از اتمام درسش در یک روزنامه بعنوان کاریکاتوریست مشغول بکار شد در آنجا به تشویق یکی از دوستانش پا به عرصه سینما گذاشت.

بین سالهای 1925 و1926 در چندین نقش کوتاه و کم اهمیت بازی کرد ولی در سال 1926 در فیلم (پیروزی باربارا ورث) بازی کرد که فروش خوبی داشت و باعث شهرت گری شد.

گری با "کلارا بو- لوپه ولز-ایولین برنت" یک دوره عاشقانه را سپری کرد و در سال1933 با "ورونیکا بالف" ازدواج کرد.

در سال 1936 با فیلم "آقای دیدز به شهر می رود" نامزد دریافت جایزه اسکار شد.

در سال 1941 با فیلم "گروهبان یورک" موفق به دریافت جایزه اسکار گردید.

در سال 1942 با فیلم "غرور یانکیها" بار دیگر نامزد دریافت اسکار شد.

در سال1943 با فیلم "زنگها برای که بصدا در می آید" برای بار سوم نامزد دریافت اسکار شد.

در سال 1952 با فیلم "ماجرای نیمروز" صاحب دومین اسکار زندگیش شد.

در سال 1960 جایزه افتخاری اسکار را دریافت کرد.

و بالاخره در 13 می 1961 در گذشت.

فیلمهای مشهور گری کوپر:

1929 ویرجینیایی(ویکتور فلمینگ)-1930 مراکش(جوزف فن اشترنبرگ)-رژه پارامونت(دوروتی آرزنر)-1931 خیابانهای شهر(روبن مامولیان)-این زن را انتخاب می کنم (ماریون گرینگ)-1932 وداع با اسلحه(فرانک بورزیج)-اگر یک میلیون داشتم(ارنست لوبیچ)-1933 آلیس در سرزمین عجایب(نورمن زد مک لئود)-طرح برای زندگی(ارنست لوبیچ)-امروز زندگی می کنیم (هاوارد هاوکز)-1934 حالا و همیشه (هنری هاتاوی)-مامور سیزده(ریچارد بولسلاوسکی)-1935 زندگیهای یک نیزه دار بنگالی(هنری هاتاوی)-پیتر ایبستون(هاتاوی)-شب عروسی (هنری کینگ)-1936 دزیره(فرانک بورزیج)-ژنرال در سپیده دم(لوییس مایلستون)-بولوار هالیوود(رابرت فلوری)-آقای دیدز به شهر می رود(فرانک کاپرا)-مرد دشتها(سیسیل ب دومیل)-1937 ارواح دریا(هاتاوی)-1938 ماجراهای مارکوپلو(آرچی مایو)-هشتمین زن ریش آبی(ارنست لوبیچ)-خانم و گاوچران(اچ سی پاتر)-1939 بوژست(ویلیام ولمن)-افتخار واقعی(هاتاوی)-1940وسترنر(ویلیام وایلر)-1941گلوله آتش(هاوارد هاوکز)-جان دو آشنا شو(فرانک کاپرا)-گروهبان یورک(هاوارد هاوکز)-1942غرور یانکیها(سام وود)-1943 زنگها برای که بصدا در می آید(سام وود)-1944 کازانوا براون(سام وود)-داستان دکتر واسل(سیسیل ب دومیل)- و جونز آمد(استوارت هایسلر)-1945 جاده ساراتوگا(سام وود)-1946 شنل و خنجر(فریتز لانگ)-1947 تسخیر ناپذیر(سیسیل ب دومیل)-دختر واریته(جورج مارشال)-1949 سرچشمه(کینگ ویدور)-نیروی ضربت(دلمر دیوز)-1950 دالاس(استوارت هایسلر)-1951 طبلهای دور دست(رائول والش)-این کشور بزرگی است(ریچارد تورپ)-حالا در نیروی دریایی هستید(هاتاوی)-1952 ماجرای نیمروز(فرد زینه مان)-تفنگ اسپرینگ فیلد(آندره دوتات)-1953 وزش وحشی(هوگو فرگونزه)-بازگشت به بهشت(مارک رابسن)-1954 باغ شیطان(هاتاوی)-وراکروز(رابرت آلدریچ)-1955 محاکمه نظامی بیلی میچل(اوتو پره مینجر)-1956 ترغیب دوستانه(ویلیام وایلر)-1957 عشق در بعد از ظهر(بیلی وایلدر)-1958 مردی از غرب(آنتونی مان)-1959 درخت اعدام(دلمر دیوز)-آنها به کوردوا آمدند(رابرت راسن).

لينک ثابت |یکشنبه چهاردهم اسفند 1384| موضوع: |


آخرين مطالب

رویا بینها
اینگمار برگمان
هنرمندان ایرنی مقیم خارج
سریال میشل استروگف
اینگرید برگمن
اودری هپبورن
گرتا گاربو
همفری بوگارت
جین راسل
گری کوپر
آوا گاردنر
مارلون براندو
داونلود فیلم
جین هارلو
کلارک گیبل
جینا لولو بریجیدا
مریلین مونرو
جیمز دین


>

درباره ما

پيوند روزانه


زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام: هنرپیشه های ماندگار در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد

جستجو

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

لولگوي دوستان

<--- لوگوي شما --->

طراح قالب


www.TakTemp.com

Copyright © 2008

Powered by: BLOGFA|designer: TakTemp.com